دیگه نوروز توو راهه - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
چند ساعت دیگه بهار میرسه،بهار و بوی خوش و هیاهوی همیشگی ش،کنار همه ی ارزوهام امسال یه ارزو کنار گذاشتم که تو باشی،که مال تو باشه،که تو باشی گوشه ی لحظه ی سال تحویلم،لا به لای دعای حول الحالنام،گذاشم ا
منم گلدون تو گل گلدون - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
نود و نه عزیزم قدمت خیر که با خوشی شروع شدی،با قلب روشن و آروم،با لبخند جمع نشدنی روی لب هام،با آرزوهای خیر و سبز. توپ سال تحویل که صداش اومد برات نوشتم: بهارت مبارک پسره.نود و نه عزیزم اومدی و با خود
آوای تنهایی - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
| بیا تا مرا بود نیمه جانیکه میترسم افتم و برنخیزم... |
باید تو رو پیدا کنم! - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:01
نور از پنجره ی سرتاسری اطاقو روشن کرده بود،شکلات قرمزی که خریده بودمو گذاشت روی میز گفت " مرسی خیلی لطف کردی "،به سرتاپام نگاه کرد خندیدم که " بزرگ شدم؟ " لبخند زد " خانم شدی ". به خط های افتاده رو گو
بهش گفتیم خونه - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:01
در آستانه ی بیست و دو سالگی برگشتم چون شما انگار کن که یه چیزی رو ما جا گذاشتیم اینجا یه بخشی از خودمون رو که در تمام این سال ها با ما نیومده و اینجا جا مونده،که درسته اقای علیرضا یک سال از بهترین نوش
نور تو بودی - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:01
ولی من هنوز هم همه ش احساس میکنم یکی پشت این در همیشه منتظره،هر روزی که از خونه میرم بیرون منتظرم که ببینمت و هرباری که میرم تهران احساس میکنم الان از این پس کوچه ها با من برخورد میکنی،مثل افتاب که طل
مثل درختا از درون درد میکنم - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:01
گاهی احساس میکنم تاثیری که از مهدی درون من هست جزئی از DNA من شده.تاثیری که مربوط به کتاب هایی که بهم داده یا موسیقی خوبی که گوش میکرد نیست،مربوط به خودشه،مربوط به هر انچه توو مغز فیلسوف مانندش جریان
آلباتروس - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:01
احساس میکنم تبدیل به یه پازل شدم که هر تیکه ش رو جاهایی که با پسره رفته جا گذاشته،قلبم هزار تیکه شده،خودم توو قدم زدن های ولیعصر تا تئاتر شهر یا قدم زدن های سی تیر جا گذاشتم،توو موسیقی کنعان بالای کوه
نمیدونم چرا قلبم دیگه اروم نمیگیره! - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
من تا این اندازه مازوخیسم دارم که رفتم وویسای قدیمی شاهزاده رو پیدا کردم از تو سیوای تلگرامم دارم دوباره گوش میدم! + یه غریبه دنیامو ریخته بهم یکی که اسمشو هم نمیدونم دلتو برد و حسودی میکنم چرا اون تونست و من نمیتونم؟!...
جرم من از تو خیلی سنگینتره! - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
از بچه پاندا،از کاف،از همکلاسی،از همه ی آدمایی که بعد از تو اومدن تو زندگیم باید معذرت خواهی کنم از خودم باید معذرت خواهی کنم! از خودم باید به خاطر اینکه نمیتونم فراموشت کنم معذرت خواهی کنم،از آدمایی
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر... - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
ببخشید که کامنتاتونو جواب نمیدم ببخشید که کامنتاتونو جواب نمیدم ببخشید که... ببخشید... یه دنیا دلتنگ تر و بی حوصله تر از جواب دادن به کامنتم یه دنیا جام تنگ تر از اونیه که فکرشو میکنید و می نویسم یه د
سوگ سیاوش - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
به راحله پیام داده بودم و منتظر بودم که بیاد بگه نه...منظورش از خدا رحمتش کنه اون نبوده یکی دیگه بوده! یکی که هیچ ربطی به اون نداره...یکی که اصلا هم اسمش سیاوش نیست...یکی که اصلا من نمی شناسمش! به راح
تو خواب راحتی داری! - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
رفتیم شاهزاده رو دیدیم رفتیم بعد یه سال و هشت ماه رفع دلتنگی کردیم برگشتیم! پ.ن: تو مبتلا به درمانی و من دچار بیماری کنار تخت می خوابم مگر هوا که بند آمد نفس کشیدنت باشم... پ.ن2: عشق آدم هرجا باشه یادش آرزو میسازه... پ.ن3: وسط این همه کابوس یادش ارومت نکرده آرزو کن اگه شاده دیگه هیچوقت برنگرده...
ماییم و تو ای جان که جگر گوشه ی مایی! - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
تو چنل میترا نوشته بود: " زندگی ما همیشه یک چیزی کم دارد،یک چیزی شبیه دوست داشتن شاملو آیدا را! " چقدر راست میگه چقدر راست میگه چقدر راست میگه چقدر کم داره...
ای تف به لانگ دیستنسی! - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
یه بار که میم جان خیلی درگیر درس و دانشگاه و کنکور فوق بود براش نوشتم: " تا تو سرگرم روزگاری از نفس بی تو می هراسم... " میدونی چی برام نوشت!؟ نوشت: " من سرگرم توم...تو... " دیگه هیچوقت هیچکس همچین عاشقانه ای بهم نگفت!
بازگشت همه به سوی بلاگفاست - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
چرا دست از پا درازتر برگشتیم بلاگفا!؟ چون دوران وبلاگ نویسی بهترین دوران زندگی مون بود! خلاصه دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد!
چجوری صدات کنم تا غمم شنیده شه!؟ - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 1:16
چون که سجاد افشاریان وسط صحنه داد میزد: " دست باران بگیرم بهش بگم کجایی!؟... "
نه میمونم نه میمیرم! - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:09
امشب میون دعاهاتون واسه اونی که خوشبختیش آرزومه هم دعا کنید مرسی :) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:22 توسط بلانش |
خیلی ها دوستم ندارند! - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:33
عکسی از خنده ات فرستادی چشم هایت عجیب غمگین بود...
تو شیراز نگاه من،بهار و سعدی و کافه... - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:33
طی تابستون پیش رو دلم عمیقا ایران گردی میخواد و از همین الان دست به دعا شدم که اتفاق بیافته اصفهان رو که عید با شیوا گلابتونم مشرف شدیم این سری نوبت شیرازه... + نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:13 توسط بلانش |