برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
امروز یادم افتاد که گفته بودی توو طول روز یادت میافتم و لبخند میزنم، خدا بخیر کنه، داری داستان میشی برام. من داستان تو نشدم، ولی تو قصه شدی توو کتابم. و بعد یاد اون جملهی ازدمیر آصف افتادم که میگفت: روزی اگر عاشق کسی دیگر شوم باور کن که هرگز تو را نخواهم بخشید.
حالا با این نبخشیده شدن میخوای چیکار کنی عزیزم؟!
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
تصمیم گرفتم مرگم را به تعویق بیاندازم مرتضی.
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
هوشنگ ستاری اول آخرین نامه ش می نویسه:
" هو الحبیب "
بعدا وقتی مافوقش میاد که اونو با خودش ببره بهش میگه:
" هو القادر،هو العالم،هو الکاشف،هو الشافی،و این آخری هو الحبیب
حاشیه ی گزارش مهم تر از متنه. "
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی
اگه دیدین یه روزی
یه پیر مرد قوزی
یه عاشق پشیمون
خسته و خیس و داغون
با چشمای هاج و واج
نگاه میکرد به امواج
بهش بگین:
" کاکل زری
دیر اومدی
مرده پری... "
برچسب:
نویسنده: ساناز رحیمی