عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 14:45
یه باری یکی توی توییتر نوشته بود که هیچوقت فکرشو نمیکردم دوس پسری داشته باشم که اینقدر بخوامش، دوستش داشته باشم، و خلاصه خرش باشم. یادمه وقتی توییت رو خونده بودم با خودم گفتم اره، همین، همینو میخوام. و بعد در گذر زمان فهمیدم که همین دیگه برای من پیش نمیاد، من دیگه خر کسی نمیشم، ولی میتونم کسی رو دوس...
در رد نظریه ی وسترن مدیسن
-
تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 19:19
امروز یادم افتاد که گفته بودی توو طول روز یادت میافتم و لبخند میزنم، خدا بخیر کنه، داری داستان میشی برام. من داستان تو نشدم، ولی تو قصه شدی توو کتابم. و بعد یاد اون جملهی ازدمیر آصف افتادم که میگفت: روزی اگر عاشق کسی دیگر شوم باور کن که هرگز تو را نخواهم بخشید. حالا با این نبخشیده شدن میخوای چیکار ک...
دِنگ
-
تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 19:19
دلم برای جنوب تنگ شده، واسه کوچه ی خاکی چارصد دستگاه و در آبی رنگ پریده ی خونه ی بابا بزرگ، واسه کونار، واسه پیرمرد فلافلی سر بازار صدوقی، دویست و شیش سفید دایی، برای مریم و مژگان، واسه عمو محمد که نمیذاشت مریم و مژگان با ما تا سر کوچه بیان، واسه مژگان که میگفت ساسی مانکن بهش پیشنهاد داده و اون رد ک...
من غلام خانههای روشنم
-
تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 19:19
تصمیم گرفتم مرگم را به تعویق بیاندازم مرتضی.
از خطاهای دیگرت چه خبر!؟
-
تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 4:46
سید جون سلام، من خیلی دلم برای همصبحتی با شما تنگ شده و همه ش دستم میره که بهتون پیام بدم و بگم: یه شعر میخونی!؟ اما بعد نمیتونم، نمیشه، این بده که شما اینجایی و من نمیتونم باهاتون حرف بزنم، این ازار دهنده ست که نمیتونم دستم رو دراز کنم و از پشت صفحه ی گوشی بکشمت بیرون و بگم تو نمیدونی توو این چند س...
بر آن یار بگریید که از یار بریده
-
تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 4:46
تو بهم بد کردیتو حسرت یک دوستت دارم با صدای خودت رو به دلم گذاشتیتو بهم بد کردی وقتی با زن دیگه ای بهم خیانت میکردیتو بهم بد کردی وقتی باعث شدی اعتمادم به آدم ها از بین برهدرسته تو بهم بد کردی اما من خاطرات خوبت هم یادمهاون روزی که با هم به کنعان گوش دادیماون لحظه ای که تو تکیه دادی به نرده های سینم...
کوچه های منیریه
-
تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 4:46
پس من چرا نمیرمم از تو ای پرنده ی رمیده!؟ مگه آدمیزاد چقدر رنج میکشه!؟ تو چندمین باری که میام پیجت رو چک کنم قلبم دیگه تند نمیزنه!؟ توو کدوم دفعه ی دیدنت احساس نمیکنم دلم برات تنگ شده!؟ کدوم روز چشمم رو باز میکنم و اول تو به یادم نمیای!؟ کی میفهمم دیگه هیچی از تو درونم نیست!؟ توو کدوم برخوردم با آدم...
من که بی شکیبم و بی یار
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 2:14
به شکوفه میگم ولی حق من و این پسر این نبود که همدیگه رو در سکوت مطلق فقط نگاه کنم،از دورها،از خیلی دورها،حق ما این نبود که وایسیم و ببینیم که احتمالا من یه روزی با یکی آشنا میشم یا اون،حق ما این بود ک
گلنراقی و اگزوپری و بلاگفا با هم
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 2:14
خیلی دلم برات تنگ شده مهدی،چند روز پیش الهه صدام کرد یدونه... و من گریه کردم،نشسته بودم روی مبل و گریه کردم،مامان گفت چی شده؟ گفتم الهه بهم میگه یدونه،نشست کنارم،با هم گریه کردیم،چون اینجا همه دلتنگ ت
سمفونی مردگان
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 2:14
بعد از آخرین مکالمه مون که به طعنه های من و بی اعتنایی تو گذشت و پیام فرداش که نوشتی: " خوشحالم که از من بدت میاد و داری فراموشم میکنی. " و مهلت ندادی تا بهت بگم من فراموش نمیکنم و ازتم بدم نمیاد،فکر
در ستایش رفتن و گذر کردن
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 2:14
دیشب بهت گفتم: خب چرا با دوس دخترت دو نفره جشن نمیگیرین!؟ و اینقدر عادی این جمله رو گفتم که چند دقیقه طول کشید تا فهمیدم این جمله رو دارم به تو میگم نه به دوستم،نه به امیرحسین یا امین یا محمد یا هرکی،
کجا؟ اونجا که دلبر خونه داره
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 2:14
بهم میگی بازی تموم نشده،خودتم میدونی. اما تنها حقیقتی که من ازش با خبرم همینه،همین که: " عشق بازی نبود در چشم ام من خودم باختم،نمی بردی... " تنها حقیقتی که این روزها بهش آگاهم رفتنه،پیوستن رفتن،خرم آن
عشق پاندای کوچک من بود
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 10:48
فرحناز پرسیده بود: " افسانه ی شما که تموم نمیشه. " بعد نگران نگام کرده بود که: " میشه؟ " اون روزها باور خودمم نبود که افسانه ها مال تموم شدنن،مال سینه به سینه نقل شدن و به هم نرسیدن،مال قسمت هم نبودن،
هو الحبیب
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
هوشنگ ستاری اول آخرین نامه ش می نویسه:" هو الحبیب "بعدا وقتی مافوقش میاد که اونو با خودش ببره بهش میگه:" هو القادر،هو العالم،هو الکاشف،هو الشافی،و این آخری هو الحبیبحاشیه ی گزارش مهم تر از متنه. "
دریا پری
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
اگه دیدین یه روزییه پیر مرد قوزییه عاشق پشیمونخسته و خیس و داغونبا چشمای هاج و واجنگاه میکرد به امواجبهش بگین:" کاکل زریدیر اومدیمرده پری... "
باید تو رو پیدا کنم
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
مهدی توو وبلاگش نوشته بود:" زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن... "چقد لازممه این روزا.
حالا چی خوزه؟
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
اتفاق خوب دیشب؟ مهدی باهام آشتی کرد،کوه پشتم بوده و هست،گرمم به حضور همیشگیش،حتی وقتی قهر و دلگیره،ازم پرسید: خوبی؟میخواستم بگم خوب نیستم سید،جا موندم یه جایی توو یه کافه ی تاریک حوالی فلسطین،جا موندم
گنگ خواب دیده
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
روتو کردی اونور داری میخونی: دلم تنگه پرتقال من گلپر سبز قلب زار من...به خیالت حواسم نیست که با منی،که دلت تنگ شده،که این بشین خونه جایی نروها شاید به نظر خودت خیلی از سر مسخره بازی باشه اما من نگرانی
سخت محتاج توم،اما گدا هم نیستم
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
وقتی میخواستی بری خودتو پرت کنی توو اتفاقای آبان یه جایی که نمیخونی نوشته بودم:" تو اگه بمیری منم میمیرم... "امروز که بعد از کلی غیرتی بازی که آی چرا اینقد آرایشت زیاده،چرا با همین آرایش زیاد فیلمو اس
گل لاله عباسی
-
تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 17:36
سحر میگه میخوای برگردی،گذاشتم احسان خواجه امیری بخونه:" هرکسی دنبال خبر میگرده بهش بگین عشق داره برمیگرده... "کمدو تمیز میکردم و از لای تار و پود پالتوی قهوه ایم بوی تو اومد،بوی تو و بارون و کوچه ی یا